السيد محمد حسين الطهراني
95
الله شناسى (فارسى)
طريقِ دفع شبهه مفاخرت كرده است ، زيرا مناط دفع شبهه را همان مناط شبهه كه تقسيم وجود به خير و شرّ است قرار داده است ؛ و معذلك راهى را كه افلاطون پيموده مستقيمتر و مشرب او گواراتر و شيرينتر است . افلاطون مىگويد : شرّ اصلًا وجود خارجى ندارد ، بلكه عدم است . بدين معنى كه آن شرور قليلهاى كه در خارج واقع مىشوند ، نياز به علّتِ موجود ندارند . زيرا به عدم بر مىگردد ، همانطور كه وجود بازگشتش به وجود است . شرّ امرى است عدمى ، و علّت آن عدمِ علّة الوجود است و محصّل اين كلام آنست كه : علّة الوجود وجود است ، و علّة العدم عدم است . يعنى علّت اشياء موجوده حتماً بايد موجود باشد ، ولى در علّت اشياء معدومه كافى است كه علّت وجود آنها تحقّق پيدا ننموده باشد ؛ پس علّة العدم عبارت است از عدم علّت وجود . بايد دانست كه شرورى كه در خارج پيدا مىشوند مانند سائر امور عدميّه نيستند كه سلب ايجاب باشند بلكه عدم ملكه مىباشند ، و در عدم ملكه حَظّى از وجود موجود است . بنابراين ، تأثير عدم در پيدايش شرّ ، نبايد فهمش براى انسان مشكل به نظر رسد . عدم ملكه يعنى عدم در موردى كه قابليّت و استعداد وجود چيزى را در بر داشته باشد و آن چيز به وجود نيايد . مثل نابينائى و كورى كه امرى است عدمى ، ولى عدم بَصَر و عدم ديدار در موردى كه همانند انسان قابل ديدن و چشم دار بودن بوده است . اگر كسى كور شود ، شرّى حاصل شده است . زيرا وى انسانى است داراى قابليّت ملكهء إبصار و چشم دار شدن . به اين عدم كه عدم وجود علّت إبصار است شرّ گويند ، زيرا مرجعش عدم تحقّق علّت وجود إبصار است . و روشن است كه عدم علّت ابصار موجب نابينائى شده است . پس علّت شرّ